تبليغاتX
ستاره
پنجشنبه 1388/08/14
13 آبان
امروز اونقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نشد تا بیام و چیزی بنویسم.چند روز بود که تو ذهنم بود امسالم از 13 آبان بنویسم.اما نه از 13 آبان 86 که هم برای من هم برای خیلی از بچه های دیگه خاطره شد.خاطره ای فراموش نشدنی.که با اس ام اسی که دیروز دریافت کردم دیدم بقیه بچه ها هم همین حس را داشتندومی خواستم از 13 آبان سبز پاییزی امسال بنویسم.که خبر تریبون آزاد باشکوه تو بوعلی سرافرازم کرد و جای تبریک را گذاشت برای دانشگاهی که 4 ساله در انجمنش را تخته کردن اما هنوز بچه های انجمن مثل شیر پاسدار حریم دانشگاه اند و هنوز نمی ذارن یاردبستانی را جاعلین و دست نشانده ها بر زبان جاری کنند!!

اما امروز اینجا تو دانشگاه آزادی که بعید بود ازش با تمام تهدیداتی که شده بود و تمهیداتی که عمل اومده بود جمعیت قابل توجهی جمع شدن و دست تو دست هم یار دبستانی خوندن.موقع نماز شونه به شونه هم ایستادن به نماز تا حریم صدای اذان و قرآنی که پخش کردن تا بچه ها را به سکوت مجبور کنن نشکنن.امروز هم یه روز سبز دیگه بود.

خوشحالم که این روزا وجود دارن و خوشحالم که با وجود این همه سانسور و خفقان و بگیر و ببند باز مردم ایستاده اند و حرف حقشون را به زبان میارن این نشونه خوبیه.و آرزو می کنم صبر و متانت و عقلانیت مثل این مدت همواره همراه این روزای سبز ما باشه!!

----

من باز هم از قافله جا موندم و امروز فقط خبر این همه فریاد سبز را شنیدم.اما همینم برام غنیمته.

----

خبر آزادی هنگامه شهیدی واقعا مسرت بخش بود.همچنین آزادی علی پیر حسین لو.و از همه مهمتر پایان روزهای انفرادی برای زیدآبادی و ملاقاتش با خانواده اش.آرزوی سلامت و آزادی

نوشته شده توسط ستاره در 0:56 | | لینک به این مطلب
جمعه 1388/08/08
آیت‌الله منتظری:

برای همدردی با خانواده زندانیان عید نگرفتیم

دفتر آیت‌الله منتظری اعلام کرد که این مرجع تقلید شیعه، امروز، سال‌روز تولد امام هشتم شیعیان را به خاطر همدردی با خانواده‌های زندانیان اخیر «عید» نگرفته‌است.

به گزارش تارنمای رسمی آیت‌الله منتظری، این مرجع تقلید شیعه امسال بدون برگزاری مراسم جشن و شادی هر ساله، به دیدارهای معمول و از قبل تعیین شده اکتفا کرده‌است.


در پی اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، بیش از چهار هزار نفر از معترضان بازداشت شده‌اند. بسیاری از فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، دانشجویان و فعالان حقوق بشر در میان بازداشت‌شدگان هستند.

آقای منتظری امروز در مراسم عمامه‌گزاری هشت نفر از طلاب حوزه علمیه گفت: ‏«در عین حال که امروز روز بزرگی است و تولد امام رضا است، ‏ولی چون بسیاری از نخبگان ما و کسانی که هم متدین هستند و هم برای این‏ ‏انقلاب و این کشور زحمت کشیدند، به بهانه‌های واهی در زندان‏ ‏هستند، به خاطر ابراز همدردی با خانوادهای این عزیزان، ما هم‏ ‏امروز را عید نگرفتیم.»

‏وی ادامه داد: «در زمان شاه هم چون بسیاری مورد ظلم واقع شده بودند، مرحوم امام‏ ‏خمینی فرمودند که نیمه شعبان را عید نگیرید.»

آیت‌الله منتظری: چون بسیاری از نخبگان ما و کسانی که هم برای این‏ ‏انقلاب و این کشور زحمت کشیدند، به بهانه‌های واهی در زندان‏ ‏هستند، ما هم‏ ‏امروز را عید نگرفتیم

آیت‌الله منتظری از مراجع تقلید معترض به نتایج انتخابات است و در حوادث اخیر بارها از معترضان حمایت کرده‌است.

وی با اظهار امیدواری به آزادی زندانیان «بی‌گناه» گفت: «از خداوند می‌خواهم تا به مسئولان امر دیانت و درایت بیشتری بدهد تا از تکرار و ادامه این بازداشت‌ها پرهیز کنند.»

بنا بر اسناد ارائه شده از سوی مهدی کروبی، نامزد معترض و برخی دیگر از اصلاح‌طلبان، تعدادی از دستگیرشدگان رویدادهای اخیر در زندان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته‌اند. تلویزیون دولتی ایران در شهریور ماه جاری، شکنجه بازداشت‌شدگان در کهریزک را تایید کرد.

شماری از خانواده‌های زندانیان سیاسی و جوانان حامی موسوی و خاتمی (ستاد ۸۸)، نیز اعلام کرده‌اند که امروز را در اعتراض به ادامه بازداشت‌های اخیر «روزه سیاسی» می‌گیرند.

نوشته شده توسط ستاره در 23:30 | | لینک به این مطلب
جمعه 1388/08/08
شاید یه دعا

جشنه و تلویزیون را روشن که می کنی سعی خودش را می کنه  به انواع اقسام روشها حالی کنه که برنامه هاش با روزای دیگه فرق داره.از اون مداحی های بد صدا و بی محتوا گرفته تا فیلم های رنگ و وارنگ ساخت سازمانشون یا ساخت اروپا خلاصه تلاش می کنه که اثبات کنه با بقیه روزا فرق داره.تو سطح جامعه هم مردم بیشتر می رن عروسی یا مهمونی های شاد اما خانواده هایی که پشت اوین منتظرن هم امروز براشون هشت هشت هشتاد و هشت هست؟اونا هم فریفته این همه زرق و برق می شن؟اونا هم دل و دماق عروسی رفتن دارن؟بعید می دونم که الان زن و بچه زید آبادی غیر از یه دیدار کوچولو با مرد خونه اشون چیز دیگه ای بخوان!یا خانواده هنگامه شهیدی.یا نه همسر دکتر ملکی پیرمرد 80 ساله که از بد روزگار یه زمانی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب بوده.یا بهزاد نبوی که گوشه بیمارستان افتاده یا خانواده عبدالله مومنی یا ...

نمی دونم ما حق داریم راحت و بی خیال بگیم خوب آره امروز هم روز بزرگیه غافل از اینکه حتی یه کوچولو فکر نکنیم این روز واسه چی بزرگه؟چرا می گن ضامن آهو چرا می گیم یا غریب الغربا؟فکر کنم این آدمایی که اسم بردم غریب الغربایی را تو شهر خودشون و تو خونه خودشون دارن با تمام وجود حس می کنن.اما نه شفیعی می بینن و نه جوانمردی که حتی نمی تونه اسارت یه بچه آهو را تاب بیاره!!

خدایا خیلی روزگار بدیه اونقدر بد که تو این روز عزیز ا.ن می ره حرم رضا تا دستایی که سعی کرده با صابون بشوره که آثاری از این اتفاقای 5 ماه اخیر روش نمونده باشه را به ضریح بزنه و بگه ببین چه تمیزه!!

خیلی بده که چند ساله این مملکت داره دوستداری اهل بیت را تو ساز دهنی می زنه تا همه دنیا بفهمن اما تو عمل کاری نکرده جز همون کاری که یزید کرده و مامون کرده و... 

-----

خدابا به حرمت غریبی و بزرگی حضرت رضا ما را برای مقابله با ظلم قدرت بده.و اونقدر بصیرت بده تا به بیراهه نریم حتی برای عبادت تو.و آگاهی نصیبمون کن تا بتونیم خوب زندگی کنیم.و آزادی چه برای ما که در قالب تن و جامعه اسیریم چه برای اونها که اسیر هوس دیگرانند و امروز پشت درهای بسته اوین در برزخ به سر می برند.و در آخر صبر برای همه اونایی که منتظرند چه من که منتظر آخرین قدم نامردترین آدم تو زندگیمم چه اونایی که منتظر ازادی یا سلامت یا حتی یه خبر کوچیکن!که انتظار آسان نیست!!

نوشته شده توسط ستاره در 2:24 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 1388/08/05

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

شریعتی

نوشته شده توسط ستاره در 13:45 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1388/07/30
این یعنی زندگی!!
نوشته شده توسط ستاره در 23:10 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1388/07/30

شده یه دیوار بسازی که ترک داشته باشه؟اونقدر با عشق و علاقه و صادقانه آجر آجرش را گذاشته باشی بالا!!اما از اون ترک غافل مونده باشی؟اگه تو همین حیص و بیس یه لرزش کوچولو شکاف دیوارت را عمیق تر کنه اگه یه طوری بشه که دیگه نتونی زیر دیوارت وایسی اگه مجبور بشی وایسی و ببینی همه چیز داره ویران می شه حتی یه آجر سالم نمی مونه که یادگاری برداری.اگه حتی خرابم نشه اما اونقدر سست باشه که عقلت حکم کنه نباید بری زیرش اگه عقل حکم کنه دیگه اون دیوار بهت پناه نمیده.با اون همه عشقی که آجرها را روی هم گذاشتی چی کار می کنی؟چرا اون ترک کوچولو ایجاد شد؟چرا ندیدیش از روز اول که حالا نخوای فقط نظاره گر ویرانی اون همه عشق باشی؟؟با دستای خودت این دیوار را ساختی اما حالا این دستا نمی تونه جلوی خراب شدنش را بگیره.چقدر من حقیرم که دستام نمی تونه دیوارم را نگه داره.وزن این آجرها که خودم روی هم گذاشتم خیلی بیشتر ازونه که بتونم زیرش تاب بیارم.اگه یه سوراخ کوچولو بود انگشتم را مثل پطروس فداکار می کردم تو اون سوراخ تا بقیه دیوار آسیبی نبینه.اما من امروز دستام خیلی ناتوانه و فقط چشمهامه که می بینه و گوشهامه که صدای ریزشش را می شنوه.و قلبمه که از شدت درد داره می ایسته!!چه روزگار سختیه.نمی دونم تا روزی که بیان و اثرات این خرابه من را که یه روز به آبادیش همت گذاشته بودم جمع کنن می تونم جلوی این اشکای بی امانم را بگیرم یا نه؟؟وای خدایا انصافه که تا اون روز فقط باید وایسم و نگاه کنم؟خدایا لااقل بهم بگو چرا این ترک را زودتر ندیدم؟؟؟؟

نوشته شده توسط ستاره در 13:45 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1388/07/26
رستني ها كم نيست
من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتـاب گل ســرخي را ترسیدیم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد
با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم

نوشته شده توسط ستاره در 12:59 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 1388/07/21
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد.
كتاب كوچه
احمد شاملو

نوشته شده توسط ستاره در 12:47 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1388/07/19
اعدام
امروز توی بالاترین تعداد مطالبی که درباره اعدام بهنود شجاعی بود قابل ملاحظه بود.و اعتراف می کنم که منم تحت تاثیر قرار داد.وقتی تصور کردم ساعات بامداد امروز را که از 2 بامداد تا دقایقی بعد از اذان صبح ادامه داشته و دلنگرانی های هر روزه پشت اوین که امروز در دقیقه نود بوده و ضربان بیشتری داشته!خانواده هایی که برای جلب رضایت اولیام دم و مراجع قضایی پشت دیوارهای بلند اوین جمع شده بودند و دعا بر لب منتظر بودن تا بشنوند که بهنود این بار هم برای بار پنجم از چوبه دار رهیده!اما اولیای دم با دیدن همه حضار و حتی با التماس های خود بهنود هم نتونستن آتش خشمشون را از حرکت کودکانه نوجوان 17 ساله که قابل دفاع هم نیست خاموش کنن.و خودشون صندلی را از زیر پای بهنود کشیدن یک زندگی را براش تمام کردن.

یک کم فکر کردم دیدم اگه من بودم چی؟؟ اگه من بودم وقتی می دیدم یک جوون را دارن می برن که آخرین نماز عمرش را بخونه یا آخرین تلاشش را برای التماس می کنه برای موندن تو این زندگی من چی کار می کردم؟؟ساده نیست بگم می بخشیدم.که بخشیدن خیلی بزرگی می خواد.فراموش کردن داغ یه عزیز خیلی توان می خواد.بخشیدن خیلی سخته.سختتر از انتقام گرفته.

اما به خانواده اولیای دم هم تسلیت می گم.داغ اونا هم کم نیست.که الان به قول نیک آهنگ داغ نبخشیدنشون هم بهش اضافه شده.

به وکیل بهنود خسته نباشید می گم.و برای خانواده هر دو طرف صبر آرزو می کنم.کاش می شد این فجایع رخ نمی دادند و کاش مراجع قضایی کمک می کردند که اعدامی نباشه و کاش می شد طبق همین قانون پر از تبعیض جرمهایی که به این صورت یک دفعه و غیر عمد از یک نوجوان سر می زنه به اعدام و این قبیل احکام منتهی نشه!

-----

پی نوشت:کشتن آدمها به هر وسیله ای چه قانون باشه چه تفنگ باشه چه صلاح هسته ای باشه چه هر چیز دیگه ای پدیده ای غیر قابل بخشایش است.خدا به ادما حق زندگی داده.ما که اندازه خدا نیستیم که این حق را ازشون بگیریم.با مجازات و تنبیه مخالف نیستم اما اونم باید به عدلش باشه و به حدش.

نوشته شده توسط ستاره در 12:46 | | لینک به این مطلب
جمعه 1388/07/03
پی نوشت:
این پست را تبدیل کردم به یک پی نوشت خالی. به این مفهوم نیست که پشیمون شدم از اونایی که نوشتم نه اما چون خیلی از عصبانیت نوشته بودم ترجیح دادم نباشه!!
هرگز باور نمی کنم.
نوشته شده توسط ستاره در 20:15 | | لینک به این مطلب